زل زده بود به آینه...
بهش می گفت : کاش می شد هر آدمی همونجوری که یه چهره داره، یه درد داشته باشه.
یهو آینه شکست وهزار تکه شد...
خم شد که تکه ها رو جمع کنه.
دید که توی هر تکه آینه یه چهره داره و برای هر چهره یه درد!!!
+نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت23:5توسط علی خدائی پور |
|
About
سلام علی خدائی پور هستم متولد 19.مهر 1364 تهران راستی برای خوندن پرو فایل به پایین اولین لینک مراجعه کنید برای خوندن شعر های من به دفتر شعر پاتریس پادیانی رجوع کنید تو قسمت لینک ها